
لعنت به این شانس ! الان نشستم با هر دینی حساب کردم دیدم میرم جهنم. ...
ادامه مطلب
خاطرات يك دانشجوي دم بخت(طنز) دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد. ...
ادامه مطلب
تغییرات چهره در توالت ! >_< o_- o_0 ...
ادامه مطلب
تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم بجا اینکه بگم الو بله گفتم بلو اله طرف هم قاطی کرد گفت سلو الام ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ و زهرمار، سوار شو بریم… میگم کلانتری؟ میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میبریمت لندن ...
ادامه مطلب
معما سرکاری جدید امروز برای شما عزیزان مجموعه ای از بهترین سوال و جواب های طنز و خنده دار را آماده کرده ایم. با حفظ و بیان این سوال و جواب ها ، می تونین دوستان خود رو سرکار بذارین و لحظات خوش و شادی را سپری کنین. به سراغ این معما های جالب می رویم: ۲) یه بنا خونه می سازه یه دونه آجر اضافه می آره،چیکارش می کنه؟ ...
ادامه مطلب
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!) ۱- بعضی از ماهها ۳۰ روز دارند بعضی ۳۱ روز چند ماه ۲۹ روز دارد؟ ۲- اگر دکتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟ ...
ادامه مطلب
معمای شماره یک : - ۱۰۰ نفر آدم با هوش در یک سالن زندانی هستند. - حداقل یک نفر و حداکثر همه آنها دارای یک خال بر روی صورتشان هستند. - هیچ کدام از این افراد نمی دانند که آیا خود دارای خال ...
ادامه مطلب
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود. فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…! اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد ...
ادامه مطلب
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به ...
ادامه مطلب
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد ...
ادامه مطلب
کلاغ رو درخت پیتزا میخورد روباه گفت: چه سری چه دمی، یه آواز بخون، کلاغ پیتزا زد زیر بغلش و گفت : آن موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم الان لیسانسم ! روباه میگه: میبینم پیر شدی پروبالت ریخته، کلاغ تا بالهاشو باز میکنه پز بده پیترا میفته، روباهه پیتزا رو برمیداره میگه اوسگل اون موقع منم سرباز معلم بودم حالا استادم!!! ...
ادامه مطلب