زندان

خرید بک لینک

گذر هرگز نكن از كوي زندان *** دو چشمت را نيفكن سوي زندان

اگر مشك و گل و عنبر برويد *** معطر مي نگردد بوي زندان

اگر آبش بود از چاه زمزم *** ننوشي قطره اي از جوي زندان

شبش دلگير و روز اش چون شب او *** همين است اي برادر خوي زندان

اگر مرغي شدي در آسمانها *** گذر هرگز نكن از روي زندان

به ديوار بلندش بنگري نيك *** شوي ديوانه از جادوي زندان

اگر چون شير بز باشي دلاور *** پس از چندي شوي بانوي زندان

دو بازويت اگر باشد تنومند*** ندارد قدرت ، بازوي زندان

روان و فكرت آرامش ندارد *** مكن هرگز تو آرزوي زندان

به چشمانت نيايد خواب هرگز *** ز جيغ و داد و هاي و هوي زندان

نهار و شام تو هرگز نباشد *** به جز كشك و آش و كدوي زندان

برنج با ماست خور جان برادر *** همين است غذاي نيكوي زندان

روماتيسم و آپانتيس و عفونت *** بود صدها مرض، كادوي زندان

اگر مردي ، ز درد و رنج و آلام *** مكن مصرف ولي داروي زندان

اگر چركي نشيند بر سر و تن *** مشوي با صابون و شامپوي زندان

به قول يوسف آن پيغمبر پاك *** كه قبر زندگان است كوي زندان

وكيل آباد اگر مسكن گزيدي *** مخر منزل تو در پهلوي زندان

الا اي خير شاهي از چه نالي *** مبر بيشتر از اين آبروي زندان

صبور و پر انرژي باش دائم *** كه فائق گردي بر نيروي زندان

اگر بهر خدا و دين رفتي *** بكن صبر و مشو عدوي زندان

كه زندان هست دانشگاه يوسف *** بشو اينك تو دانشجوي زندان

براي مرد مؤمن افتخار است *** اگر همواره ماند توي زندان

 

NEW...

ما را در سایت NEW دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: دوستان بازدید: 1110 تاريخ: پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت: 20:48

صفحه بندی