اگر مشك و گل و عنبر برويد *** معطر مي نگردد بوي زندان
اگر آبش بود از چاه زمزم *** ننوشي قطره اي از جوي زندان
شبش دلگير و روز اش چون شب او *** همين است اي برادر خوي زندان
اگر مرغي شدي در آسمانها *** گذر هرگز نكن از روي زندان
به ديوار بلندش بنگري نيك *** شوي ديوانه از جادوي زندان
اگر چون شير بز باشي دلاور *** پس از چندي شوي بانوي زندان
دو بازويت اگر باشد تنومند*** ندارد قدرت ، بازوي زندان
روان و فكرت آرامش ندارد *** مكن هرگز تو آرزوي زندان
به چشمانت نيايد خواب هرگز *** ز جيغ و داد و هاي و هوي زندان
نهار و شام تو هرگز نباشد *** به جز كشك و آش و كدوي زندان
برنج با ماست خور جان برادر *** همين است غذاي نيكوي زندان
روماتيسم و آپانتيس و عفونت *** بود صدها مرض، كادوي زندان
اگر مردي ، ز درد و رنج و آلام *** مكن مصرف ولي داروي زندان
اگر چركي نشيند بر سر و تن *** مشوي با صابون و شامپوي زندان
به قول يوسف آن پيغمبر پاك *** كه قبر زندگان است كوي زندان
وكيل آباد اگر مسكن گزيدي *** مخر منزل تو در پهلوي زندان
الا اي خير شاهي از چه نالي *** مبر بيشتر از اين آبروي زندان
صبور و پر انرژي باش دائم *** كه فائق گردي بر نيروي زندان
اگر بهر خدا و دين رفتي *** بكن صبر و مشو عدوي زندان
كه زندان هست دانشگاه يوسف *** بشو اينك تو دانشجوي زندان
براي مرد مؤمن افتخار است *** اگر همواره ماند توي زندان
NEW...
ما را در سایت NEW دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: دوستان
بازدید: 1110