راهی که پيمودنش حتميست
حقيقت آشکاری بر زندگی انسان فرمان ميراند ؛حقيقتی که نه انکارش می توان کرد،نه فراموشش می توان نمود ونه راه گريزی از آن سراغ می توان داشت. وآن حقيقت افول است؛افول زنده جان ها وپايان هستی. انسانها می ميرند, چار پايان نابود می گردند،گياهان خشک می شوند, کوها به دشتستان های هموار مبدل می گردند وگلگشت های خرم به کوبر های سرابگونه.
چنانکه خداوند پاک می فرمايد:{ إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَاباً قَرِيباً يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً} [النبأ : 40]ما شما را از عذاب نذديکی بيم ميدهيم آن روزی که انسان همه مارهائی را که کرده است می يند، وانسان کافر فرياد بر ميآورد: کاش من خاک ميبودم!.
آری ،هر چيز ايامی در جهان فريب می گذارند وسپس محکوم مرگ ميگردد. بدينگونه همه کس وهمه چيز اين سفر بی برگشت نا گزير را قهراً می پيمايد. انسان ،اين آفريده بر تر وجانشين خدا، در پيمودن اين راه پر امواج وپر هراس،با آفريدگان ديگر همسان است. آزاد نيست. سر نوشتش در دست خودش نيست. در دست نظام آفرينش حاکم بر هستی است. آنگاه که خدا انسان را از لجن متعفن درست نمود،از روح پاک خود در وجودش دميد وزندگيش بخشيد ، فرشتگان را به تعظيم وسجده اش فرمان داد کسی در امر چکونه ساختن آن دخالت نداشت ؛نه فرشته ای ، نه جنی ، نه شيطانی ،نه عقل اولی ،نه طبيعتی ،نه خورشيدی ،ونه مهتابی ،تنها دست صنعت خدا دخالت داشت پس ازآنکه اورا آفريد ،بر سرشت وسر نوشتش قانون ديگری را نيز حاکم گردانيد ؛قانون مرگ. نه مرگی چون خشکيدن گياهان ومردن چارپايان ،بل انتقال وآغاز زندگی ای نوين. ونيز موجود سخت گير وسختکوشی را جهت قبض ارواح آنها مأمورکرد ،نامش عزرائيل. عزرائيل در لحظه های واپسين زندگی از راه ميرسد ،بی پرسان وبی هراس نهيب می کشد وخبر غروبی عظيم را بگوش بيچاره بيمار غنوده در بستر،طنين می افگند. مرگ دهنش را با آخرين قدرت باز نموده نيش های تيز وچشمهای خونين خود را بروی بيمار نشان ميدهد ولحظه ای بعد چنگال های پر توانش را در حلقوم او فرو برده در موره جان او را از ژرفای قلبش با قساوتی وصف نا پذير بيرون می آورد. ايم مرگ ،به دست وپازدن مريض بيچاره ،به گونه های زعفرانی کودکان معصوم , به قامت عرعرين جوانان ،به چهره چين وچروک گرفته مردان سالمند وگيسوان سپيد مادران پير ،نگاه رحمت نمی افگند ؛همه روزه فاجعه تازه می آفريند ، وهزاران خانواده را بر گليم غم می نشاند ،شاهان وگدايان را يکسان رهسپار دخمه های تاريک قبرستان می سازد.
ای فرزند آدم! خطر هايی سخت در سر راهت قرار دارند ؛ فقر تهديدت می کند, جهل تهديدت می کند ،حطام دنيا مسخت می سازد، مرگ در انتظارت لحظه شماری می کند ،کنده گور،منکر ونکير،رستاخيز ،حشر وانتظار حساب ،گذرگاه صراط ،وبالآخره سرنوشت باز پسين سقوط در جهنم يا ورود به بهشت ،همه امتحانهايی جدی وحتمی ای اند ،که تو هريک را ،آنچنانکه از مادر تولد يافته ای وبدين جهان پانهاده ای آنها را نيز خواهی پيمود.
آه ،ای بنده ناسپاس غافل فرو افتاده در چاه هوس ! ای نفس اماره ! آيا لحظه های واپسينی را ،که دستهاوپاهايت از حرکت باز می مانند ،وتيره های کشنده ايکه از تفنگ عزرائيل بسوی قلبت نشانه می روند وشگاف شگافش می سازند ،بياد آورده ای ؟ آيا به صحنه های وحشتی که نگاهات بسوی آسمان دوخته می شوند ،زبانت از گفتار باز می ماند ،توان اشاره وبيان را از کف می دهی وپنجه ها وناخن های مرگ که تاعمق سينه ات فرو می روند ،هيچ انديشيده ای ؟!
ای نفس سرکش !با وصف همه نافرمانی ايکه در برابر خدا نموده ای ،جنايتهايی که در حق بشريت مرتکب شده ای ، خون هزاران بيگناهی را که ريختانده ای ،دستهايت که تا بازوان در گناه وجنايت غرق اند ،اگر از کرده های زشت خود صادقانه ندامت کشی ،بسوی پروردگارت مخلصانه باز گردی واز در انابت به درگاه خدا روی آوری ،شايد که مشمول رحمت بيکران او تعالی قرار گيری واز تمام جنايتها يت در گذرد وبهشت برين را جايگاهت گرداند ، وما ذلك على الله بعزيز .
برچسب:
نویسنده: دوستان