


هروقت در آسمان حیات خود قطعه ابری مشاهده کردیم نباید همه چیز را سیاه و ظلمانی پنداریم و بایستی متوجه آفتاب و روشنایی کامل هم که در پس آن ابرهای موقت موجود است بشویم.»
«هیچ یک از تمایلات نفس انسانی مضرتر و خطرناکتر از تمایل به تنبلی نیست.»
در لا يتناهاي حيات آنجا که من ساکنم هر چند زندگي همواره دگرگون ميگردد همه چيز عالي و کامل و تمام عيار است نه آغازي هست نه پاياني آنچه هست تنها چرخش و وا چرخش جوهر و تجربه هاست زندگي هرگز مانده و کهنه و ايستا نيست زيرا هر لحظه همواره سرشار از طراوت و تازگي است من با قدرتي که مرا آفريد يگانه ام و اين قدرت اين اختيار را به من داده است که شرايط خود را بيافرينم.
( هر انچه هستي بهترينش باش ) اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه ي کوهي باش ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد ... اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن ..... اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه .... همه ي ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود در اين دنيا براي همه ي ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و انچه وظيفه ي ماست چندان دور از دسترس نيست ... اگر نمي تواني شاهراه باشي کوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر انچه هستي بهترينش باش
... "......زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند: که وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی. من پاسخ دادم "خوشحال."
آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم و من به آنها گفتم این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید."
درسی از رابرت فراس
جاده منتخب:
دو جاده در جنگلی زرد فام از همدیگر جدامیشوند،
و متأسفانه من قادر نبودم هر دویشان را دنبال کنم
پس برای انتخاب یکی،مدتی طولانی ایستادم
وبه امتداد آن،تا جایی که چشم کار می کرد نظر انداختم
تا جایی که در زیر تپه های جنگلی پیچ میخورد و از نظر محو میشد.
سپس دیگری را برگزیدم،برای وضوح وزیباییش
و شاید به خاطر ادعای بهترش
چون آنجا علفزار بود و رهگذر می طلبید
گو این که هر دو رهگذران زیادی داشتند
و حقیقتا به یک اندازه لگدمال شده بودند
و هر دوی آن ها آن روز صبح،مانند هم آرمیده بودند.
با برگهایی که هنوز جای هیچ ردپایی برآنها نیفتاده بود
آه،من اولی را به روز دیگری موکول کردم!
می دانستم که هر راهی به راه دیگر میرسد و این ادامه می یابد...
پس شک داشتم که هرگز فرصت برگشت بیابم
پس:جایی سالها و سالها بعد،
این جمله را با آهی آرامش بخش خواهم گفت:
دو جاده در جنگلی از هم جدا می شدند،و من
من آنرا که مسافر کمتری عبور کرده بود برگزیدم،
و همین،تمام دگرگونی های زندگیم را موجب شد.
واقعا همه ی دگرگونی های زندگیم را موجب شد.
گذشت زمان آدمي را پير نمي كند، بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را پير و افتاده مي سازد داري، اول اينكه هيچ معجزه اي را باور نكني و ديگر اينكه همه چيز را معجزه بداني. آلبرت انیشتین
لذت نگريستن و درك طبيعت برترين نعمت است.آلبرت انیشتین
موفقيت در اين نيست كه چه چيزي در پيش رو داريم، موفقيت در اين است كه چه چيزي در پشت سر به جا مي گذاريم
برچسب:
نویسنده: دوستان